وقتی خودم را به اندازه کافی دوست داشتم....

 

سلام دوستای عزیزم.چند روز پیش یه کتاب از کتابخونه گرفتم کتاب

 

جالبیه.اسم کتاب:(وقتی خودم را به اندازه ی کافی دوست داشتم) و

 

نویسندش:کیم مک میلان.


١.وقتی خودم را به اندازه کافی دوست داشتم احساس کردم که

 

هدیه ای به دنیا هستم ...

 

٢.وقتی خودم را به اندازه کافی دوست داشتم توانستم خدا را در درونم

 

حس کنم و حضورش را در تو نیز ببینم.این نگاه ما را الهی می کند.

 

٣.وقتی خودم را به اندازه کافی دوست داشتم توانستم ببینم که زندگی

 

چقدر خنده دار است و خودم و تو چقدر خنده داریم.

 

۴.وقتی خودم را به اندازه کافی دوست داشتم تشخیص دادم که هرگز

 

تنها نیستم.

 

۵.وقتی خودم را به اندازه کافی دوست داشتم خودم را در تمامی

 

اوقاتی که تصور می کردم به اندازه کافی خوب نبودم بخشیدم.

 

۶.وقتی خودم را به اندازه کافی دوست داشتم از نشخوار گذشته و

 

نگران شدن درباره آینده دست برداشتم.این کار مرا در زمان حال نگه

 

می دارد که ماوای سرزندگی است.

 

و....



/ 1 نظر / 13 بازدید
جواد

در شگفتم که سلام آغاز دیدار است ولی در نماز پایان ست شاید این بدان معناست که پایان نماز آغاز دیدار است...